من می دونستم که باید برم اما نمی دونستم که رفیقم بیشتر از من از همه بریده چون نتونسته به باور برسه که نسل ما به نام نسل سوخته نامگذاری شده. کاش اون روز که نصف شب آب تو دلم ریخته شد و زدم بیرون می دونستم که رفیقم داره خودشو خلاص می کنه . کسی که تمام صحنه ها، نام ، ساخت و تفسیر لحظه لحظه ی سینمای جهان را می دانست خود را به دار آویخت اما من هنوز زنده ام و دارم رفیقهای دلداده ام را دفن می کنم. خسته ام خسته......................................................................................
|
+| نوشته شده توسط
آزاد در جمعه هفدهم اسفند 1386
|