تبليغاتX
حامی
درد ودل بی کسی
 کی نان داد؟
|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه نوزدهم مهر 1388  |
 آزاد
|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه نوزدهم مهر 1388  |
 

از آزاد:

 

بانوي دلداگي من


از غصه ، برتر من



تپش دلدادگيم



در نفس سلولهاي انفراديت



از همه سير جزءعشق


يه دنيا نماز



جزء خدا



بانوي نياز من


از بهانه ها سيرابم


از غصه ها پرم


از تار و پودم وجودم


خسته ام


خسته ام به نماز تو

جزء يه نفس در وجود تو.


چشمه ي روشن پاكي ها


سالهاست كور شده


گفتند با مرگ شقايق


پايان دلدادگي است




اي خدا



با فرياد مي بوسم

 

اي خدا



من نيازترين عاشقم



در پهناي گريه ها



حسرتترين اميدم



در پهناي گريه ها



حسرتترين اميدم



سخن دل ارزاني هرچه بود و نبود



من باور بانوي عشقم



از زمين به افلاك



كه دردمند يه ستاره



براي چشمك نسيمم



يه لحظه دم به دم



يك تيغ تا رگ من



بانوي عشقم



باور زندگانيم

 

تقدیم به هستی دنیا (معصومه)

|+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387  |
 
 کاش دلهای کوچک پرنده را به این هیاهوی مرگ نمی کشیدند

|+| نوشته شده توسط آزاد در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387  |
 

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه بیست و هفتم دی 1387  |
 

کیست به نسیم بگوید

 

که من بدون او نمی توانم

 

لحظه ها را سپری کنم

 

کیست به نسیم بگوید

 

با دوری او

 

دنیا از من قهر کرده

 

به خدا قسم

 

در درگاه حسرت عاشقترینم

 

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در سه شنبه هشتم مرداد 1387  |
 
شب برای دلدادگی من از هر چه آدم تو دنیاست با وفاتره.

 

333

|+| نوشته شده توسط آزاد در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387  |
 
اشک های ملکه زیبایی سال ۲۰۰۸

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387  |
 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

من پرواز دلگیرم

 

 

از هر چه بهانه بود

 

مرا بی نصیب نگذاشتند

 

برای دل نسیم

 

من همان حسرترین نیاز م

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387  |
 
بهترین و زیبا ترین داستان های عاشقانه و ضد عشق ... www.bahar20.sub.ir

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

برای بهانه های شبت

 

من همان آزاد رهگذر

 

در دل نسیم وار توام

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

|+| نوشته شده توسط آزاد در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387  |
 

صدای من

روزی یا شبی بود که ریختند بر خانه و محل کارو گردشم. هر صدایی داشتم

 

از هر گوشه و کناری جمع کردند و آن را داخل یک تابوت گذاشتند و در آن را

 

 محکم بستند و مرا  دنبال آن صلانه صلانه براب خاک کردند کشاندند. همه نماز

 

 آخرین را برای صدایم خواندیم. آن را داخل قبر گذاشتند سنگ قبر را بر روی

 

 آن محکم کردند و تلی خاک بر رویش ریختند. و من هاج و واج به خانه بر

 

 گشتم. از آن روز من روحم را ندیده ام.

 

نه می توانم گریه کنم

 

نه می توانم بخندم

 

سر در گم و مبهوت

 

طناب بافنه شده بر روی دست و پایم

 

بازنده یک روی سکه

 

بر آن روی دیگرش

 

نمی دانم

 

باور کن هیچ ندارم اندیشه ای

 

کاش کاشکی وجود نداشتم

 

الان که هستم یک دیوانه ام

 

کاش می توانستم در این لحظه بمیرم

                                                         آزاد

|+| نوشته شده توسط آزاد در سه شنبه یازدهم تیر 1387  |
 

آن روز

 

تو موقع رفتن چشمهایت را پیش دل من جا گذاشتی و از آن روز ، مرا آواره

 

ی افسانه ها و قصه ها کردی که باز دوباره من هستم به دنبال رد و پای

 

صورتی تو آمده ام و شاید تو را در قصه ی دیگری از عاشقانه های دیگری

 

بیابم و این امانتی الماس مانند را تحویل بدهم.

 

آن روز تصمیم گرفته ام که نگذارم بروی و اگر هم خواستی بروی باید این بار

 

تو دل منو به امانت ببری.

 

راستی ، آن روز کی می رسد . من ، تو را در کدامین قصه می یابم .

 

 سلول انفرادی

 

این زندان از ثانیه ای به ثانیه ی دیگر بزرگ و بزرگتر می شود. و من از جاده

 

ی منتهی به خانه دور و دور می شوم.

 

من با هر نفس در این زندان کوچک و کوچک می شوم  و در این وسط یک

 

چیز تغییر پیدا نمی کند آن هم سلول انفرادی من هست.

 

تمام دیوارهای این سلول انفرادی دارن از چوب خط پر می شوند و جایی برای

 

خط زدن نمی ماندمجبور می شوم روی بدن خود به عادت خط کشیدن با شی ء

 

نوک تیزی  عمیق خط بزنم که برای مدتی دوام بیاورد.

 

و از هر خط زدن خونی به بیرون می جهد و آخر سر می توانم کف این سلول

 

انفرادی را قرمز رنگ کنم.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387  |
 

ققنوس شبم

به نام نسیم

                                    پر می زنم

از ازل

فقط به آیین دلدادگی 

در این بیغوله

بت پرست عشقم.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387  |
 

چوب خط

به خیال شعر آمدم

برای آزادیی شعرم افسانه گفتم

به پیامت دلداگیم صبر کردم

حصار این زندان دور و عظیم

مثل دریا

بی انتها در ساحل

برای شرافت اشک در غروب

گریه نمی کنم چوب خط می زنم

روی دلم دو ماه سه ماه خط می زنم

برای هر ماه یک چوب حصار می شکنم

می ترسم همه بروند

من تنها بمانم

نتوانم این چوبهای حصار را بشکنم

 

و برای اشک ریختن خود را آماده کنم. راستی اگر روزی اشکهایم تمام شد ماه ها ، سالها با چه وقت بگذرانم تا برای شاعریم افسوس بکشم که چرا شاعر شدم تا این همه زندانی بکشم.

 غریبی

برای سفر خالی بودیم

سوار بر بال رویا رفتیم

از شهری رفتیم که قدرش بعد دانستیم

هیچ ندانستیم در رفتن

حتی بای یک قدم دوری

نام غربت می گیریم

غریب برای افسانه کفتن

شروع می شود

زخم دل چرکی می شود

شرافت اشک دل می شود

مظلوم کشی برای ریا

سادگی چشم های غریبم

در مقابل پارت بی شرمش

شرفت غریبی هیچپ معناییی ندارد

نام پاکان پله ی ترقی دیگران

فهمش سخت است

صحرا و لحظه برایمان کور می شود

سادگی قتلگاهی است

برای دلمان

زندان به زندان نابودی

به جرم بی کسی و بی آشنایی

خون در مقابل بی وجدانی.

یه لحظه 

تو بهانه بودی برای عاشقی

آشنا بودی برای زندگی

عشق یه لحظه بود

یه لحظه برای خاطره

سفر من یه ثانیه بود

یه ثانیه برای آغوش مرگ

کاش باز بهانه ای برای من بودی

از ابد برای من خاطره بودی

یه فصل عاشقی می خوام

برات یه بوسه ی زندگی می خوام

خود من آشنا بودم

آخه تو بگو

بدون تو مگه زندگی می شه

یه لحظه دیدار

سر تا پا دیوانه شدم

مثل یه ستاره

فقط برای شب

خودم برات خون می نویسم

یه لب اناری

مساوی یه دل اسیر

در این زندونو باز کن

آخه مرگ

بدون دل تو

برای من معنی نداره

 

یاس دل

 

من رنگی هستم از سیاهی

تو بمان از سفیدی

من آتشی هستم از خاموشی

تو بمان از روشنایی

گرچه این دل دهکده ی عشق بود

حالا ویرانه ی قرن تباهی است

تو وارد این ویرانه نشو

آخه ویرانه نشین نیستی

 

من مرده ام و دل سوخته ام

برای بهای عشق

ارزش چشم می خواهم

نه یاس دل برای هیجان

تو چشم برای زندگی بخواه

اندیشه ات را برای جاودانگی

 

و تو بدون من

برای پاکی زندگی کن

من پهنای فقرم

از حاشیه ی افکار تنها منم

تو بمان در این قصرک خیال

من بیغوله نشینم

 

آفتاب ندارم

من تاریکی شبم

از زندگی فقط

سیاهپوشی دارم

تو بمان با عشوه ات

من خریدار نیستم

از زمانه چشم دل دارم

برای نداریم آه دارم

 آخ آخ آخ

شما چشم خمار داری

دل من سخن دل دارد

یادمان باشد

من طالب خماریم

برای دلداگی گلی دارم

به نام یاس دل

 

تو بمان با همه داراییت

من از این ترانه فقط آخ دارم

و تو بدون من

برای پاکی زندگی کن

یک نگاه

یک نگاه

برای دیوانه شدن

یک نسیم

برای بردن پیام

قصه ی شمع،گل و پروانه

جاده ی طولانی

با بالهای نازک پروانه

عشق تو حلقه ی محبت

برای جاودانگی فقط یه بوسه

در نگاهت دریا می خواهی

خواستار دریا در نگاهت

افسانه ی قدرت موج

رخت برکنده از من.

یک نگاه

جان دیگری می بخشد

بازگشت پروانه به زندگی

قصه ی شمع ، گل و پروانه

جادوی شاه ریا

برای ابد افسانه گفتن

شمع هیچ نمی سوزد

گل بویی به دل نمی دهد

پروانه هیچ پرواز دل ربایی ندارد

یک نگاه برای بازگشت

و در تاریکی خدا را دیدن.

 

مرگ پرواز

 

به یک شب

به یک زندان

به یک روز تنهایی عظیم

کوچک در مقابل این بی انتها

نه خورشیدم و نه ماه

نه قاصدکم و نه نسیم

یک زندانی سیاه روی و سفید دل

 پر از برگ خحزان تفکرم

دستها بر زانوی  فرسوده

بنشسته ام در کنج خانه

مرگ پرواز در چشمهایم

مثل تیر رها شده بدون خال سیاه

یک باد سهمگین کافی برای مرگ

مرگ پرواز یعنی...

مرگ فهم و عقل

آتش آتی بر دل نحفیم

تنها مثل یک قطره در کویر

بدون بال نمی شود پرواز کرد

به آخر خیالات رسیدم

نقطه ی پایان را می گذارم

می گویم از این بی نهایتی

یک دل داشتم

آن هم برای شما

و مرگ پرواز را در آغوش می گیرم.

 

  انسان 

او انسان هست

از جنس عاطفه

روحی دارد

از جنس نسیم

دلی دارد

از جنس انسانیت

به قدر یک دشت شقایق

قطره لشک دارد گریه دارد

تفکرش غرق در مرداب قدرت

روحش در تسخیر باتلاقی بی انصاف

طنابی از آسمان می خواهد

که دستش را بگیرد

فرار کند از دست دل ربایان

هیچ آینی جز پاکی نمی فهمد

ریای قدمها برای همراهیش

کمرش را شکسته

 

گر برگهای گل را بکنید

نام گل از او می میرد

از انسانی ذوقش گیرند

نام اانسانیش پرواز می کند

 

حالا او انسان است

برای آزادی تقدیرش

زندان را ستایش نمی کند

می خواهد تا بی نهایت

انسان و انسان باشد. 

صدای مهر 

منتظر یک صدایم

صدایی از قافله ی مهر

از دور دست ها

یک پیام عاشقانه

از جاودانگی برای من

مثل یک نوزاد شیرین

صدایی که بنوازد ساز را با آب

بخواند از جنس ماه

پا بکوبد بر زمین به نام شادی

با سنگینی هزاران زمین

این صدا دور از من

 با عمر مرض من

دل گیر یک صدایم

برای کی بگویم این صدا زندگی من

صدایی که گریه را دوست ندارد

صدا حکم لبخند دارد

اگر مرا خاک بخواهد

صدا ، با مرگ من بیایید

از گور بر می خیزم

می خوانم به نام خواستن

به خاطر شرافت انتظارم.

 

 

 

 

کاش کاشکی وجود نداشتم

الان که هستم

یک دیوانه ام

کاش بتوانم

در این لحظه بمیرم .

 

 

سلام من

 

تو را قسم بر دل خسته ی من

برای پرندگان آه مرا بخوان

بخوان که برای دلداه شدن

باید دیوانه شد

و مردی همزمان با ثانیه های آفتاب

نمی تواند برای ماه عاشق شود

باید زد بر دریای شب

و ستاره شدن را تجربه کرد

که یک عمر در التماس چشمک زدن

از ته دل عریان اسیریند

اما در این میان

ماه غرور را نمی شکند

صلابت از من گرفته شده

هم پای ستاره نمی توانم شوم

واسطه ی من و بی نهایت شو

حتی قطره های صورتی خونم را هدیه ببر

و مرا از پشت این میله های خامش رها کن

گرچه تو هم می روی

کاش سلام مرا به بی نهایت برسانی

                                      و بگویی ابتدا، تنها ماند.        

قسم

 

تو را قسم

بر دل خسته ی شقایق

مرا با خود ببر

از این زمانه ی عاشق کش

 

تو را قسم

بر شیدای زمان

مرا با خود ببر

از این دیوانه خانه

 

پریشان یک قطره اشک

مقابل این همه ستاره بی تاب

من یک دل خونی دارم

اگر برای بردن و دادن یک ستاره

قسم را باور نمی کنی

یک دل می دهم

 

برای یک ستاره

مرا با خود ببر

که از قسم خسته ام

آخر قصه باز هم من تنها می مانم

برای یک عاشق

بدتر از دوری نیست

این را از من بپذیر

یک حق پرواز بده

که بر دیوار این خانه

دیگر ننویسم، تورا قسم

 

یک بال و پر بده

برای رها شدن

 

و مرا با خود ببر

به دنیای ستاره ها.

 

 

                                                      آزاد

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387  |
 
لوح یادبود سازمان آمریکایی شِر به داریوش

 یادبودی به داریوش اقبالی خواننده ایرانی به پاس خدماتش در راه بهبود معتادان، طی مراسمی اهدا کرد.

 این سازمان که یکی از بزرگترین سازمانهای غیرانتفاعی و بشردوستانه آمریکا در لس آنجلس است، هر سال به هزاران تن از افرادی که با مشکلات اعتیاد و مسائل روانی و اجتماعی جنبی آن روبرو هستند، کمک می‌کند تا با بهبودی از راه گروه درمانی و حمایتهای معنوی به جریان زندگی عادی خود بازگردند. بنا به گزارش منابع اينترنتي مراسم با معرفی داریوش به حاضران از طریق یک کولاژ ویدئویی از فعالیتهای هنری وی آغاز شد. داریوش در سخنرانی قبول این جایزه به زبان فارسی به مشکلات اعتیاد در ایران و مشکلات هزاران پناهنده ایرانی، بیماری ایدز و اعتیاد را واقعیتهای جهان امروز خواند. داریوش اقبالی در مصاحبه اي می‌گوید تمامی تلاش وی و دوستانش این است که چهره آسیبهایی را که به سرزمین ایران می‌خورد و سعی در پنهان کردنش دارند، علنی کنند

شقایق:این هنر از داریوش یکی از اولین اهنگای بد از انقلابه و برای سال ۵۸ است که همراه با وطن خونده شده و در اون زمانه.و اگه به معنی اهنگ دقت بکنیم میشه دید که داریوش از ایران خارج شده و گله میکنه.بسیار اهنگ زیبا و به یاد ماندنی است و ودیو کلیپ این اهنگ که بسیار کمیابه داریوش با چهره تک و عجیب که هیچکس ندیده ظاهر شده و واقعا غمو در چهرش میشه دید و بسیار زیبا است و از ته قلبش میخونه.و در کنسرت ۸۲ که با ابی بود خود ابی گفت هیچکس به خوبی داریوش نمیتونه بخونه.

دلم مثله دلت خونه شقایق                                     چشام دریای بارونه شقایق

مثل مردن میمونه دل بریدن                                      ولی دل بستن اسونه شقایق

شقایق درد من یکی دو تا نیست                              اخه درد من از بیگانه ها نیست

|+| نوشته شده توسط آزاد در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387  |
 
aie.gif
|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  |
 

|+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  |
 

|+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386  |
 

من می دونستم که باید برم اما نمی دونستم که رفیقم بیشتر از من از همه بریده چون نتونسته به باور برسه که نسل ما به نام نسل سوخته نامگذاری شده. کاش اون روز که نصف شب  آب تو دلم ریخته شد و زدم بیرون می دونستم که رفیقم داره خودشو خلاص می کنه . کسی که تمام صحنه ها، نام ، ساخت و تفسیر لحظه لحظه ی سینمای جهان را می دانست  خود را به دار آویخت اما من هنوز زنده ام و دارم رفیقهای دلداده ام را دفن می کنم. خسته ام خسته......................................................................................

|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه هفدهم اسفند 1386  |
 

اگه بگم چقدر خسته ام

باورت می شه، چند ماهی است

نخندیده ام ، نگاه نکردم

باورت می شه

 دلم لک زده

برای بیان دلتنگی

برای اینکه بگم

دل بریده ی نگاههای محقرم

از خودم بریدم

تا نتونستم به باور برسم

که نسیم رفت

من موندم بدون خنده

|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه هفدهم اسفند 1386  |
 

|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه دوازدهم بهمن 1386  |
 
از سوی همه ی نگاهای تو من معنای زندگی را می آموزم

برای شعورم

گفتم: ثانیه ها رحم ندارند

افسون از افسونش

که رفت

و برای ثانیه ها دلدادگی کرد

|+| نوشته شده توسط آزاد در دوشنبه دهم دی 1386  |
 

Fábulas de Velázquez: Mitología e historia sagrada del Siglo de Oro

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه دوم دی 1386  |
 

خوش آمدی به وبلاگ

|+| نوشته شده توسط آزاد در شنبه یکم دی 1386  |
 

از نسیم گرفتم نامه ی عشق

اما آخر بازی گفت:

مرا فرمان کوچ داده اند

تو را تنها نام نهاده اند

باید بروم

چون خورشید منتظرمه

تو ای ابر سرگردان برو

که ما برای هم

آوازی نداریم

|+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386  |
 
 

 

    

ای اهورا مزدای پاک؛ مرا یاری ده که پیام آورروسپیدیهام و نیز بنده ای پارسا برروی خاک مقدس ایران زمین باشم. لیک پرودگارا از تو به تمنا میخواهم مبادا لحظه ای مرا تنها گذاری که من بی تو یارای مقاومت در مقابل هیچم نیست.         

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386  |
 
!

بیو گرافی آنجلینا جولی

آنجلی در چهارم ژوین 1975 در لس آنجلس کالیفرنیا متولد کردید . گذران دوران کودکی در شهری که بزرگترین مرکز سینمایی جهان در آن واقع است بسیاری را وسوسه سینما دچار می کند . در مورد انجلی این موضوع جنبه دیگری داشت . او فرزند یک بازیگر اسکاری سینما جای ویت بود و طبیعی است که دوران کودکی خود  را با سینما وسوسه هنر هفتم سپری کرده باشد. مادرش مارچلینت یرتراند نیز به نوعی در تشویق او به ورود به عالم سینما نقش داشت . این خانواده سینمایی صاحب یک فرزند پسر به نام جیمز هاون نیز گردید که او هم علاقه به سینما دارد.

انجلی (که در خانه آنژی صدا می شود) به همراه برادرش کودک یتماما سینمایی را سپری کرده اند آنژی به کلاسهای تئاتر موسسه لی استراسبگ می رفت و به مکتب تئاتر آکتورز تستودیا علاقه مند گردید  و از همان دوران کودکی به بازی در نمایش های صحنه پرداخت و تجارب با ارزشی کسب کرد.

آنژی  به لحاظ عاطفی به برادرش خیلی وابسته است ولی با آنکه او دختر خانواده بود از وی بسیار خشن تر و شلوغ تر بوده .

 این طور می گوید:

من در دوران کودکی به مسابقه ماشین سواری و همچنین جمع کردن چاقو علاقه زیادی داشتم و سرگرمی هایی  که برای برادرم مفهومی نداشتند  اما علاقه به  تماشای فیلم های سینمایی در هر دوی ما وجود داشت .روزهای بسیاری را با هم به تماشای آثار کلاسیک سینما می پرداختیم.

آنژی به جز جمع کردن چاقو در دوران کودکی آرزوهای دیگری هم داشت شاید باورتان نشود اما در سالهای کودکی به شدت آرزوو داشت که مسئول مراسم تدفین شود در این باره می گوید :

خانواده ام نگران من بودند فکر می کنم تا حدودی پیش فعال بودم آرزویم این بود که مدیر مراسم خاک سپاری باشم  ان آهنگها  تابوتهای چوبی زیبا  انسانهای اندوهگین مرده هایی که گریم شدند و آخرین ژست و حالت زندگی اشان را به خود گرفته اند همه و همه برایم جذاب است. او از همان دوران کودکی به موضوع مرگ شیفتگی خاصی داشت.

او اگر چه در دوران کودکی چهره ای زیبا و جذاب داشت اما بیش از انکه به آراستن چهره خود بپردازدعلاقه مند به فلسفه های شرقی و به ویژه کتابهایی که در مورد مرگ نوشته شده بود توجه داشت برای من مرگ مفهوم عمیقی دارد  شاید مرگ مهمترین حادثه در زندگی است که همیشه آن را فراموش می کینم  من به مرگ بسیار فکر کرده ام در مورد مرگ چیز آرامش بخشی وجود دارد . این که شما ممکن است فردا بمیرید باعث می شود امروز را غنیمت بشمرید در مورد در فلسفه غرب کمی غفلت وجود دارد اما شرقی ها به ویژه چینی ها  هندی ها و  ایرانی ها در فلسفه خود آموزش های جالبی برای مرگ دارند.

آنژی در  شانزده سالگی از دبیرستان بورلی  هیلز فارغ التحصیل شد و پس از آن مدتی به لندن رفت و در این شهر به عنوان یک مدل مشغول به کار شد و سپس در شهر های نیو یورک و لس آنجلس در همین رشته به  فعالیت خود ادامه داد .آنژی همچنین به دانشگاه نیو یورک  رفت و در رشته بازیگری لیسانس گرفت  او در مورد مدل بودن این گونه می گوید : زمانی این کار برایم جالب بود می دانید که جولی به زبان فرانسه یعنی زیبا و من در مقطعی  از زندگی به این ویژگی شخصی ام بیش از حد توجه داشتم اما هنگامی که می دیدم که مجلات و ر سانه ها تنها از یک جنبه از شخصیت من توجه دارند از این کار خسته شدم و ژست گرفتن در برابر دوریبین عکاسان به نظرم احمقانه آمد . این بود که کوشیدم به عنوان بازیگر به فعالیت بپردازم

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386  |
 
TinyPic image

TinyPic image

یک شنبه 15 بهمن ماه سال 1385  تالار وحدت ، خیابان با مردمانش شاهد تشییع پیکر مردی بود که نوای سازش آرامش بخش حافظه ی سه نسل بود . در مجلس ختم این هنر مند مشهور  هنر دوستان ، هنرمندان و موسیقی دانان با سابقه و بزرگ این مرز و بوم شرکت کردند و در غم از دست دادن این هنر مند فقید گریستند. در ادامه شما را به دیدن عکسهایی که به طور اختصاصی از این مراسم گرفته ایم دعوت میکنیم . اما ابتدا با هم نگاهی گذرا به داستان زندگی این موسیقی دان بزرگ ایرانی می اندازیم .

 

TinyPic image

 

پرویز صدیقی پارسا (پرویز یاحقی ) ویلونیست فقید ایرانی در سال 1315  در تهران دیده به جها ن گشود .موسیقی متن کودکی او با نوای نی لبک آمیخت و به خاطر علاقه ی زیادش به نواختن ویلون  "حسین یا حقی" دایی پرویز تعلیم او را بر عهده گرفت .

وی  دوره های پنج گانه ی این ساز را که شامل پیش در آمد ها ، چهار مضراب ها و آهنگ های ضربی و آواز بود ، خیلی سریع تر از هنر جویان دیگر پشت سر گذاشت .

 

وی در 18 سالگی وارد برنامه ی گلها شد و اولین آهنگ خود را با نام " امید دل من کجایی" با صدای استاد "غلامحسین بنان " اجرا کرد .

 

یاحقی در طول عمر هنری خود با استادان و هنر مندان بزرگی از جمله "جلیل شهناز" ،  "فرهنگ شریف" ، " علی تجویدی " ، " حبیب الله بدیعی " لطف الله مجد"  ،"منصور صارمی" ، "رضا ورزنده" ، "فضل الله توکل "، "ناصرافتتاح" ، "جهانگیر ملک" ، حسین خواجه امیری" ، "حسین قوامی"،و بسیاری دیگر همکاری داشت.

 

از شادروان پرویز یاحقی ترانه های فراوانی به یادگار مانده که از آن جمله میتوان به "تو بمانی"،"بادلم مهربان شود"،"بیدادزمان(تک درخت)"،"می زده"،"بهار نو رسیده" و "پر بسته " اشاره کرد.

 

هنر ایران اینروزها که آمیخته با ماه محرم است ،سیاه پوش سیاه پوش در غم از دست دادن فرزندانش میگرید .

وقتی بابک بیات پدر آهنگ سازی ایران دیده از جهان فرو میبندد و تنها برای بازماندگان واقعیش خاطراتی را به ارث میگذارد ، که آکنده است از ملودی هایی لالایی گونه که در گوشهای فرزندان این سرزمین زمزمه میشود.

وقتی ناصر عبدالهی خواننده ی پر شور و مردمی ایران . موسیقی پاپ و دوستدارانش را تنها میگذارد. و علاقه مندان موسیقی دیگر صدای قناریهای در قفس مانده ی حنجره اش را نمیشنوند . این سوال در ذهن اهالی هنر به وجود می آید که به واقع چه سرنوشتی در انتظار هنر ایران است ؟!  وقتی ستاره ها یکی پس از دیگری خاموش میشوند ، آیا جایگزینی مناسب برای روشنی بخشیدن راه حقیقت جویان حیطه ی هنر به وجود خواهد آمد ؟ یا اینکه هنر ایران ، با از دست دادن عزیزانش در غمی عظیم فرو رفته و روز به روز به رکود و سکون نزدیک تر خواهد شد .

روزگار ی هنر را نزد استاد فرا میگرفتند و استاد فوت و فن را به شاگردش می آموخت ، شاگرد دود چراغ میخورد ، زانو میزد و آنچنان تلمذ میکرد که بعد از فوت استاد با وجود شاگرد دیگر عدم وجود استاد احساس نشود . والبته حتماً شنیده اید که گفته اند هنر از پدر به پسر ارث میرسید .

و اما سوال ما این است که جانشینان واقعی هنر ایران کیستند و اگر خدا ی نکرده چراغ روشن نسل طلایی فرهنگ و هنر ایران خاموش شود چه به سر جامعه ی هنری ایران خواهد آمد ؟

در روزگاری که انجمن های هنری روز به روز به سمت شکست از ناحیه ی جمعیت و عضو مواجه میشوند، آثار ارائه شده طراوت سابق را ندارند و هنر به صورت کالا در می آید . آینده ی هنر نا مشخص و نامشخص تر میشود .

امیدوارم درگذشت پرویز یاحقی زنگ خطری باشد برای هنرمندان و هنردوستان . به امید روزهایی خوب برای فرهنگ و هنر .

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در شنبه دوازدهم آبان 1386  |
 

داریوش

داریوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی در تهران بدنیا آمد. او سالهای اولیه عمر خود را در میانه و کرج و کردستان سپری کرد. استعداد خدادادی او در ۹ سالگی و در زمانی که برای اولین بار برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در ۲۰ سالگی توسط حسن خیاط باشی از تلوزیون ایران به مردم معرفی شد و با ترانه افسانه ای و جاودانی به من نگو دوست دارم در قلب مردم جای گرفت. او با پیدایش عصر بی همتای موسیقی نوین ایران همدوره بود. داریوش هرگز با عقاید تحمیلی به اجتماع خود سازگار نبود و به همین خاطر مدتی را هم در زندان شاهنشاهی به سر برد. ترانه های او شامل اشعار و ملودی های انسان هایی وارسته چون شاملو . نادرپور . جنتی عطایی . شهیار قنبری . اردلان سرفراز . فرید زلاند و بیات است. این موضوع سبب گشته تا ترانه های او در رابطه با عشق صلح آزادی و عدالت سروده شوند. پس از انقلاب دیگر عرصه ای برای داریوش و هنرش نبود از اینرو وی از سرزمین مادری و آریایی خود کوچ کرد و سالها به همراه همسر اولش ( فیروزه که خیلی هم او را دوست داشت ) و دخترش ( بیتا ) در ایالت کالیفرنیا امریکا زندگی کرد. جالب است بدانید داریوش سه بار ازدواج کرده اما به گفته خودش تنها یک بار عاشق شده و آن هم مربوط می شود به زمان جوانی او و پیش از انقلاب که دختر مورد علاقه اش در حادثه رانندگی از بین می رود و ترانه ( شقایق ) را در غم او می خواند و باز هم به گفته خودش هر بار که این ترانه را اجرا می کند با تمام وجود می خواند اما هیچ گاه نتوانسته مثل بار اول بخواند

شقایق اینجا من خیلی غریبم

آخه اینجا کسی عاشق نمیشه

شقایق جای تو دشت خدا بود

نه تو گلدون نه توی قصه ها بود

حالا از تو فقط این مونده باقی

که سالار تمام عاشقایی

شقایق وای شقایق

گل همیشه عاشق

در مورد این ترانه هم بگم که از سروده های ترانه سرای بزرگ ایران اردلان سرفراز میباشد.

به هر حال داریوش در حال حاظر به همراه همسر سومش در فرانسه و در مدرن ترین منطقه پاریس زندگی میکند. اما تقریبا هر ماه برای دیدن دخترش ( که پیش مادرش فیروزه زندگی میکنه ) به لس آنجلس سفر میکنه و این رو هم بگم که شدت علاقه داریوش به بیتا ( دخترش ) به حدی زیاده که اعلام کرده دیگه قصد بچه دار شدن نداره.

کارهای داریوش شامل ۲۰۰ ترانه در ۲۵ آلبوم است.داریوش کنسرت های بیشماری را در تالارهای بزرگ جهان چون ( نوتابلی ومبلی در لندن ) ( کارنگی هال در نیویورگ ) ( کندی سنتر در واشنگتن دی سی ) ( کنسرتوس در استکهلم ) ( گرک تیاتر در لس آنجلس ) ( یونیور سال آمفی تئاتر در لس آنجلس ) و ( استادیوم تنیس اویشن کلاپ در دبی ) به اجرا در آورده است. داریوش در هنر عکاسی نیز صاحب سبک است.همچنین پیش از انقلاب در دو فیلم سینمایی ( یاران و فریاد زیر آب ) نیز ایفای نقش نمود جالب است بدانید در فیلم فریاد زیر آب خانم شهره صولتی یکی دیگر از خوانندگان هم با داریوش همبازی بود و نقش دوم زن و نقش خواهر داریوش را به عهده داشت.

ترانه ها و باورهای داریوش بسیار جلوتر از تفکرات عصر اوست.

حتی جهان عرب نیز با سبک غنی داریوش آشناست و ترانه های او را پذیرفته است. در فستیوال موسیقی فیلم و رسانه های تصویری که چندی پیش در بحرین برگزار شد داریوش بعنوان نماینده سبک معاصر و منحصر بفرد موسیقی ایران این سبک را به جهان معرفی کرد و برنده بالاترین نشان صلح گشت. وی در مراسم اختتامیه این جشنواره ندای آزادی را بخصوص برای سرزمین مادری و آریایی خود ایران سر داد.

حالا بد نیست بریم زندگی نامه داریوش را البته بصورت کوتاه از زبان خودش بشنویم :

15 بهمن 1329 در تهران به دنیا آمدم و از سال 1349 بصورت حرفه ای وارد دنیای هنر شدم. از همان آغاز تمام سعی و تلاش من بر این بوده که در حد توانم، زبان احساسات هموطنانم باشم؛ هر چند که در این راه مورد تفتیش و بازداشت قرار گرفتم و با فراز و نشیب های فراوان مواجه شدم.

از سال 2000 دامنه فعالیت های خود را گسترده تر کردم تا پیام بهبودی را به گوش هموطنانی که از بیماری اعتیاد رنج می برند برسانم، و توجه جامعه ایرانی خارج از کشور و سازمان های بین المللی را به آسیب های اجتماعی حاکم بر ملت ایران جلب کنم. هموطنانی که می سوزند تا زندگی کنند، و زندگی می کنند تا بسوزند.

امید دارم که در طلب آزادی و آرامش، و با پیام عشق و بهبودی، وطن را دوباره بسازیم؛ اگر چه با خشت جان خویش.

|+| نوشته شده توسط آزاد در شنبه دوازدهم آبان 1386  |
 

من یه نفس ساده ام

اگه تو با من نباشی

این دیگه ساده نیست

از زمین به آسمان

برای شهر دلداده ها

غوغا می کنه

کاش ..........

|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه یازدهم آبان 1386  |
 

Lover 5

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در پنجشنبه دهم آبان 1386  |
 
 

از طرف شینا

(( می خواستم از خودم فراتر بروم

از حوصله ی زندگی ام سر بروم

میخواستم و نشد و حا لا باید

از دست خیالات خودم در بروم


 میخواستم ستاره ببارم

اگر چه تو

خود را به آسمان بسپارم

 اگر چه تو

میخواستم که هدیه کنم با تمام عشق

دل راتمام دارو ندارم

اگر چه تو ...

تو مثل صبح ساده و پاکی

 اگرچه من

مثل غروب خیس بهارم

 اگر چه تو

تهاییم حقیقت تلخیست صبر کن

من که کسی بجز تو ندارم ا

گر چه تو

!.......................!))

|+| نوشته شده توسط آزاد در سه شنبه یکم آبان 1386  |
 
یه داستان از طرف یه معشوق صبا

 

وقتي سركلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي كرد.

به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهي به اين مساله نمي كرد
.

آخر كلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست. من جزومو بهش دادم.بهم گفت: "متشكرم
"

مي خوام بهش بگم، مي خوام كه بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نمي دونم
.

تلفن زنگ زد. خودش بود. گريه مي كرد. دوست پسرش قلبش رو شكسته بود. از من خواست كه برم پيشش
.

نمي خواست تنها باشه. من هم اينكار رو كردم. وقتي كنارش رو كاناپه نشسته بودم
.

تمام فكرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه
.

بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس، خواست بره كه بخوابه، به من نگاه كرد و گفت : "متشكرم
"

مي خوام بهش بگم، مي خوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نمي دونم
.

يه روز گذشت، سپس يك هفته، يك سال ... قبل از اينكه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد، من به اون نگاه مي كردم كه درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدركش رو بگيره
.

مي خواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي كرد، و من اينو مي دونستم، قبل از اينكه كسي خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و كلاه فارغ التحصيلي، و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي، متشكرم


مي خوام بهش بگم ، مي خوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم
.

نشستم روي صندلي، صندلي ساقدوش، توي كليسا، اون دختره حالا داره ازدواج ميكنه، من ديدم كه "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد
.

با مرد ديگه اي ازدواج كرد. من مي خواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فكر نمي كرد و من اينو ميدونستم، اما قبل از اينكه از كليسا بره رو به من كرد و گفت " تو اومدي؟ متشكرم
"

ميخوام بهش بگم، ميخوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم
.

سالهاي خيلي زيادي گذشت. به تابوتي نگاه ميكنم که دختري كه من رو داداشي خودش مي دونست توي اون خوابيده، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو مي خونه، دختري كه در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست كه اون نوشته بود
:

"
تمام توجهم به اون بود. آرزو مي كردم كه عشقش براي من باشه
.

اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو مي دونستم
.

من مي خواستم بهش بگم، مي خواستم كه بدونه كه نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه
.

من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نمي دونم ... هميشه آرزو داشتم كه به من بگه دوستم داره
."

اي كاش اين كار رو كرده بودم ...

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در سه شنبه یکم آبان 1386  |
 
 قلبی دوباره برای زندگی از کی باید گرفت.

 

من شعر تازه تر می خواهم

اما حس شعرم کور شد.

http://www.if-gr.com/ifmail/Keyvan/Ghalb/1.JPG

برای جاودانگی باید نسیم را در قلب حس کرد چون روح آدم را به لطافت خدایی تسخیر می کن

http://www.if-gr.com/ifmail/Keyvan/Ghalb/2.jpg

http://www.if-gr.com/ifmail/Keyvan/Ghalb/3.JPG

|+| نوشته شده توسط آزاد در سه شنبه یکم آبان 1386  |
 

من

از چی بودم

امروز از چی شدم

به نسیم قول دادم

طراوتش را فراموش کنم

برای خود زندگی کنم

نمی دانم

چقدر دوام می آورم

از هنرم بیزارم

از خودم دلگیرم

شهری نیست که به دردم قانون باشد

من همون باد فنا بودم

یا شاید خود فنام

الف آبادی را بر داشتم

همه را به باد دادم

من فنا هستم

فنا فنا

|+| نوشته شده توسط آزاد در سه شنبه یکم آبان 1386  |
 

تا دیروز فکر می کردم عاشم . از عشق خیلی می فهمم . همین دیروز فهمیدم هیچی نیستم. ارزش عشقو هنوز نفهمیدم.

 

عشق مثل یه نسیمه

باید حس کرد

تا هنر عاشقی آموخت

 

نسیم آمد

نوازش داد

در روحم جاودانه شد

نسیم آزاده بود

چون هنر عشق می دانست

عاشق بود

چون دریا رو پیدا کرده بود

من جاهل بودم

بازی می کردم

فکر می کردم عاشقم

بغض تمامه وجودمو گرفته

فریاد تنهایی سر می دهم

چرا اشتباه کردم

چرا خواستم نسیم رو در قفس دلم اسیر کنم

وای بر من

که با نازترین آفریده ی خدا چه کردم

نسیم آزاده را فقط برای خود می خواستم

نسیم مال همه هست

باید همه تنفسش کنند

 تا زندگ بیاموزند

من از دست دادم

بخت زندگیم را از دست دادم.

 

نسیم رفت

 من هنوز شعر عشق را یاد نگرفتم

ای خدا کمکم کن

این خداحافظی نبود حکم مرگ من صادر شد.

 

از نسیم

به آزاد

خدا..............................................................حافظ . 

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در سه شنبه یکم آبان 1386  |
 
Ads by Google

Tubal Reversal Restores Fertility After Tubal Ligation

Tubal reversal restores fertility after a tubal ligation. This is surprising to most people who have been told that tubal ligation is permanent. In fact, tubal ligation is reversible in 98% of cases.

This lens describes how tubal reversal is performed as one-hour outpatient surgery,  discusses the success of the reversal procedure, and provides links to other information that everyone should know about  tubal ligation reversal.

Tubal Reversal As Outpatient Surgery 

One Hour Outpatient Procedure Restores Fertility

Steps for outpatient tubal reversal success:

1. Make the procedure comfortable for the patient.
2. Avoid the need for hospitalization and minimize the cost of tubal reversal.
3. Use the best surgical techniques, proven through ongoing follow-up with documented pregnancy and birth rates.

Making Tubal Reversal Comfortable 

Using The Best Surgical And Anesthetic Techniques

Tradionally, tubal reversal surgery has been a major in-hospital operation with several days of hospital stay. This is due to surgical techniques that cause
postoperative pain and disability. These can be avoided.


Most surgeons don't think about how to minimize postoperative pain while performing a surgical procedure when a patient is under general anesthesia. Patients, of course, would prefer that surgeons avoid techniques that cause pain after they awake.

Postoperative pain following abdominal surgery is due mostly to trauma to the muscles and connective tissues in the abdominal wall when using traditional surgical techniques. Abdominal retractors (metal instruments that pull back on the skin, connective tissues, and muscles to provide exposure of the pelvic organs), cause bruising and reduced blood flow to tissues during the time they are being held apart by the retractors. In my experience - having performed over 6000 outpatient tubal reversals - the operation is best performed using no retractors at all other than just the surgeon's fingers, the gentlest of all surgical instruments.

Surgical packs (large gauze pads) traditionally are placed into the abdomen to push the intestines away from the pelvic organs. These irritate the intestines and are unnecessary in most cases.

Another technique that prevents postoperative pain is injecting a local anesthetic, even though the patient is asleep, in the areas where surgery is performed . This effective technique is called "pre-emptive analgesia".

These are some of the methods that I use that make tubal reversal comfortable as outpatient surgery. These techniques allows patients to awake in comfort and avoid the need for repeated injections of narcotic pain medications. Making surgery comfortable improves patient outcomes, avoids the need for routine postoperative hospital care, and results in low cost tubal reversal.

Tubal Reversal Success 

How To Know What The Best Treatment Really Is

Chapel Hill Tubal Reversal Center provides documented statistics about pregnancy after tubal reversal as well as weekly pregnancy reports.

Some doctors may have different opinions about how tubal reversal surgery is best performed. There is only one way to know what works the best and that is by documenting the pregnancy and birth rates after the reversal surgery. This requires long term patient follow-up.

Chapel Hill Tubal Reversal Center has an ongoing follow-up system that records the outcomes of every reversal procedure, and the results are published for all to see. This is essential in order to provide complete and accurate information about the success of tubal reversal.

Tubal Reversal Video 

Watch How Dr. Berger Restores Fertility Through Outpatient Surgery

Tubal Reversal Surgery By Dr. Berger - My technique of outpatient tubal reversal surgery has been featured on several television networks including the CBS Early Show, The Learning Channel, and the Discovery Channel. This video shows step-by-step how I restore fertility after a tubal ligation through a comfortable and affordable one-hour outpatient procedure. This is a short preview. If you want to watch the entire operation from beginning to end, you can order a free video or DVD (shipping and handling charges apply).

Tubal Reversal Video

Runtime: 3:17
2459 views
10 Comments:

Where Patients Come From 

Map Shows Where Dr. Berger's Patients Come From

Women come from across the US and abroad to have Dr. Berger perform their tubal reversal procedure. Patients have come from all 50 states and from over 30 foreign countries.

Each patient puts a pin in either a US map or a world map located in the Recovery Room to show where they live. This is a thumbnail image of the US map. Click this link to see a larger detailed map showing where patients come from for tubal reversal surgery at Chapel Hill Tubal Reversal Center.

How Patients Rate Dr. Berger 

You Can Read Or Write A Review On RateMDs.com

RateMDs.com - Dr. Gary Berger Doctor Ratings

Chapel Hill Tubal Reversal Center's Dr. Gary S. Berger specializes in tubal reversal surgery and is the Top Rated Doctor on this doctors ratings website.

Here are a few of the most recent patient comments. Please submit your own rating.

"Dr. Berger and his staff are angels!! I traveled all the way from Ontario, Canada to have a TR. It was a great experience! Knowing what I know now, I wouldn't hesitate doing it all over again!"

"The staff and Dr Berger were AWESOME and made us feel like we were the only patient! My TR was 8/27/07 and they continue to call and check on me. I can't wait to give my husband his first child." Donna Downs - Chesapeake VA

"The care I received from Dr. Berger was phenomenal. It was the most professional and compassionate medical experience I have ever had. The follow up care has been just as impressive even now, over a year and a half later. Dr. Berger is the best choice a couple could possibly make. It is an experience I will always treasure, and a choice I will always be glad I made." Julia and Kevin Disorda - Vermont

"Dr. Berger and his staff are just amazing, not only as people but at the work they do. I traveled from California to see Dr. Berger and could not be happier with my decision. I was so pleased with how fast my recovery was and that I had no pain after the surgery. Dr. Berger and Staff are there for you whenever you need them, and will make you feel as if you are family." Sharon Lincoln - California

"I had a TL in '05. Two weeks before my menses I would get terrible leg cramps, severe mood swings, and very depressed. When my menses would arrive I would be in severe pain. I did some research and found about PTLS. I had my TR Feb '07. I was amazed even after the surgery I didn't have to take many pain relievers. My periods are shorter and the pain is almost non existent. It is wonderful that that Dr. Berger and his staff help many women achieve their dreams, whether it is to save the sanity of a women like myself or to help families have more children." Mary Hill Mount Bethel, PA

Learn More About Tubal Reversal 

Recommended Reading

Visit the Chapel Hill Tubal Reversal Center web site for complete and accurate information about tubal ligation reversal.

Here are some good starting places:

Patient Testimonials
Tubal Ligation Illustrations
Tubal Reversal Illustrations
The Tubal Reversal Message Board
Tubal Reversal Study Report 2007

Tubal Reversal or IVF 

Which Treatment is Better?

Some women wanting to become pregnant again after a tubal ligation ask whether they should undergo treatment by in vitro fertilization (IVF). Our follow-up pregnancy statistics from over 5000 tubal reversal patients show that tubal reversal is more successful than IVF. This is because once the tubes are repaired, there is a chance every month of conceiving naturally. The pregnancy rate is higher after tubal reversal than IVF for women regardless of age. And, the cost is less than half the cost of a single IVF treatment cycle.

Pregnancy Rates After Tubal Reversal vs IVF

Tubal ReversalTubal Reversal IVFIVF Pregnancy Rates After Tubal Reversal vs IVF.

Tubal Reversal Article in Wikipedia 

Wikipedia Cites Tubal Reversal Research by Dr. Berger

Tubal Reversal in Wikipedia cites Dr. Berger's research as well as his surgical and anesthetic techniques. Dr. Berger has published over 150 articles in medical journals and written or edited a dozen medical books about women's reproductive health.

Tubal Ligation Reversal News 

Stay Up To Date!

Daily news updates about tubal ligation reversal from Chapel Hill Tubal Reversal Center - the only medical facility exclusively for tubal reversal surgery.

Click here for all of the most recent tubal reversal news articles.

Loading Fetching RSS feed... please stand by

Chapel Hill Tubal Reversal Center Staff 

We Are Here To Make Your Tubal Reversal Safe And Comfortable!

Here are a few photos of our staff. To view more photos go to http://www.flickr.com/photos/tubal-reversal/


Gary S. Berger, M.D. by CHTRC Webmaster

Medical Director

Julia Smith RN, ALNC by CHTRC Webmaster

Nurse Administrator

Stephanie Duncan, RN by CHTRC Webmaster

Assistant Nurse Administrator

Rhonda Brown, RN by CHTRC Webmaster

Nursing Supervisor

Jennifer Okun RN, ALNC by CHTRC Webmaster

Patient Care Coordinator

Sarah Meacham, RN by CHTRC Webmaster

Tubal Reversal Nurse

Sally Muncy, RN by CHTRC Webmaster

Operating Room Nurse

Kathy Sronce, ST by CHTRC Webmaster

Surgical Technologist

Laura Dwyer, RN by CHTRC Webmaster

Recovery Room Head Nurse

Ericka Pamplin by CHTRC Webmaster

Office Manager

The Couple's Guide To Fertility 

One Dr. Berger's Books

The Couple's Guide To Fertility has helpful advice about how to become pregnant.

Reader Feedback 

Let Me Know What You Think!

****** PLEASE GIVE ME YOUR RATING AT TOP OF THE PAGE! ******

I will respond to your feedback. You can send email to me at DrBerger@tubal-reversal.net.

gsberger

Edina

gsberger

baby testimonial from you in the near future!

Betty Wilkes

gsberger

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386  |
 

وضع داغون مملکت

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386  |
 

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386  |
 

برای کدام بهانه باید بگویم دوستت دارم. اگه می خواهی از دلم بشنوی بدون که از ته دل دوستت دارم. اما نمی دانم دروغ است یا راست.

 

هاج و واج در عالم سرگردانی نمی دانم به کدامین چشمها سر تعظیم کنم. همه پر از دروغ و ریا . ومن هم اسیر این ریا و یا شاید من هم تبدیل شده ام به این ریا.

آیین من هم دردی با خودمه و باعث شدم تا این دلم به یه بیغوله ی اشک تبدیل بشه

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386  |
 
برایت تا ابد می خوانم

تا شعرهای وجودت را به صدا در بیاورم

و آنگاه بدون ناز مرا دوست خواهی داشت

من هم برای فرار

ازگفتن خسته ام 

 مجبور نیستم

برروی دیوار قدیمی می خانه

بنویسم (( من ساقی شبم ))

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386  |
 

حامی اینک باید بگویم من در انتهایی آوارگی فقط برای چشمها می خوانم

|+| نوشته شده توسط آزاد در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386  |
 

|+| نوشته شده توسط آزاد در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386  |
 

برا ی خواستن سالهاست کلمات خواه را صرف می کنم و اینک به یه اسکلت خواستن تبدیل شدم

برای آنکه بگوید دوستت دارم باور نمی کنم چون چشمهای تو ما قسم به ماندگاری داد

عشق به بیان اندیشه تو همون دل باتلاقیه منه

|+| نوشته شده توسط آزاد در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386  |
 

 

Uploaded Image

 

Uploaded Image

 

Uploaded Image

 

Uploaded Image

 

Uploaded Image

 

Uploaded Image

 

Uploaded Image

باز داریوش مهر جویی از اعماق دل آدمها می خواست سخنی تازه بگوید. ولی چرا سنتوری را توقیف کردند..............برای کدامین  اعتراض  ..........

...........................................................................................................   

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 

برای نگاه تو

باید آموخت

عاشقانه پرواز کرد

برای عشوه ی تو

باید آموخت

صمیمانه دوست داشت

برای حس کردن تو

باید آموخت

خالصانه تفکر عشق را

The image “http://img2.freeimagehosting.net/uploads/a8028fd86e.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 

قطرات باران صورتشو نوازش میده....


چشماشو به آرومی باز میکنه........


چیز زیادی نمیبینه......


دوباره چشمهاشو میبنده...


یه رویای تاریک....


یه کابوس دیر رس.......


یا شاید یه خیال تازه آغاز شده.....


اما همه چیز مبهمه....مبهم........گنگ...........نا مفهوم........


عجیب و مبهم...

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 عشق
یه روزی می دونم باز نگاه تو مال من می شه و اون روز تمام زیبایها را تقدیم تو می کنم

 
 
********** 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 تو را به آیینت قسم مرا دریاب

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 
 

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386  |
 

Lisha - Nice To Meet You

این ها رو چه جوری تو بطری جا کردن؟

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386  |
 

                     دوستت دارم ولی نمی دانم چرا.

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386  |
 حامی
 تا کی باید دنبال حامی باشم؟

 فکر کنم نتونم حامی زندگیم را پیدا  کنم . آن موقع هست که این حامی تبدیل به یه عقده می شه و آن وقت باید بساطم را جمع کنم و به قبرستان سلام کنم .

|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه بیست و نهم تیر 1386  |
 

   برای لحظات گم شدم نمی دانم به دنبال چه چیزی بگردم فقط این را می دانم از همه خسته ام و نای زندگی کردن را ندارم.

می خواهم برم به یه کویر و آنجا فریاد بزنم فریادی به قد تمام دردهای وجودم. از فریاد طوفان شن برپا بشه و آن وقت من با کویر یکی می شم و از زندان یه وجبی آدمها رها می شم و وجودم خوراک شن های داغ روز هستی می شه.

|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه بیست و نهم تیر 1386  |
 

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386  |
 
چشمانت نهایت عشق را در من بیدار می کند

وباید گفت که این دل اعتراف می کند زیباتر از تو برایم در هستی معنا ندارد

 

|+| نوشته شده توسط آزاد در یکشنبه هفدهم تیر 1386  |
 

|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه پانزدهم تیر 1386  |
 
این هم تصاویر زیبا و دیدنی از کشور هند

|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه پانزدهم تیر 1386  |
 
Rooze Madar - 14 Song
|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه پانزدهم تیر 1386  |
 

|+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386  |
 

|+| نوشته شده توسط آزاد در دوشنبه یازدهم تیر 1386  |
 

Versorgung mit Trinkwasser

Junge in ?thiopien
Ein kleiner Junge trinkt an einer Wasserstelle in Äthiopien.

 

Kind im Sudan

|+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه ششم تیر 1386  |
 

ها ؟! شاخ شدی غول بیابونی با اون ممه هات؟!

 

 

 

تا تو باشی تو روسیه در پنجرت رو ببندی !!

 

ههههههههههههههههههههههههههههههه !!!!!!!!!!!

 

 

 

بگیر بگیر بگیر.... !!

پیرزنها!!

|+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه ششم تیر 1386  |
 
Pärchen

|+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه ششم تیر 1386  |
 

guy on bike

r3474172681.jpg

badasstattoo.jpg

نمی دانم این عشق چیست که عالم را در باتلاق محبتش غرق کرده

|+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه ششم تیر 1386  |
 
PIC_0218.JPG

photo

PIC_0222.JPG

PIC_0195.JPG

PIC_0160.JPG

PIC_0211.JPG

برای زندگی باید از یک چیز تبعیت کرد و  آن هم حکم زیبایی است

                                 زیبا ببین

                                            زیبا درک کن

                                                            زیبا زندگی کن

|+| نوشته شده توسط آزاد در چهارشنبه ششم تیر 1386  |
 

تو ملکه ی عشق منی

 
 
 
 
 
آشیانه ی عشقم بی تو  ویرونه
|+| نوشته شده توسط آزاد در سه شنبه پنجم تیر 1386  |
 

برات می میرم. اگه دلت هم بخواد قلبمو از وجودم در میارم و تقدیت می کنم تا از بوسه ی لبانت عطش عشقم خاموش شود

بوسه ی نگاه تو همون رویای گمشده ی منه

از ته دل می خواهی برای چندین بار بگویم دوستت دارم

 
 
 
 
 
واقعا بدون تو می میرم
|+| نوشته شده توسط آزاد در سه شنبه پنجم تیر 1386  |
 
چه بلند پرواز ميكنی

چه بلند پرواز ميكنی

magnify
مرا
تو
بی سببی
نيستی
به راستی
صلت کدام قصيده ای
ای غزل ؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب
از دريچه ی تاريک ؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد
خوشا نظر بازی که تو آغاز می کنی
پس پشت مردمکان ات
فرياد کدام زندانی ست
که آزادی را
به لبان برآماسيده
گل ِ سرخی پرتاب می کند ؟
ورنه
اين ستاره بازی
حاشا
چيزی بدهکار آفتاب نيست
نگاه از صدای تو ايمن می شود
چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی
و دل ات
کبوتر آشتی ست
در خون تپيده
به بام تلخ
با اين همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی
|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه یکم تیر 1386  |
 

!
اشکي که بي صداست

پشتي که بي پناست

دستي که بسته است

 پايي که خسته است

 دلي که عاشق است

 حرفي که صادق است

 شعري که بي بهاست

 شرمي که اشناست

دارايي من است ارزاني شماست

|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه یکم تیر 1386  |
 
از تو تا من هزار دره ره است
تو به راز شنفته میمانی
من به راز نگفته میمانم
 


|+| نوشته شده توسط آزاد در جمعه یکم تیر 1386  |
 
 
 
بالا

جديدترين كدهای جاوا

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس