از آزاد:
بانوي دلداگي من
از غصه ، برتر من
تپش دلدادگيم
در نفس سلولهاي انفراديت
از همه سير جزءعشق
يه دنيا نماز
جزء خدا
بانوي نياز من
از بهانه ها سيرابم
از غصه ها پرم
از تار و پودم وجودم
خسته ام
خسته ام به نماز تو
جزء يه نفس در وجود تو.
چشمه ي روشن پاكي ها
سالهاست كور شده
گفتند با مرگ شقايق
پايان دلدادگي است
اي خدا
با فرياد مي بوسم
اي خدا
من نيازترين عاشقم
در پهناي گريه ها
حسرتترين اميدم
در پهناي گريه ها
حسرتترين اميدم
سخن دل ارزاني هرچه بود و نبود
من باور بانوي عشقم
از زمين به افلاك
كه دردمند يه ستاره
براي چشمك نسيمم
يه لحظه دم به دم
يك تيغ تا رگ من
بانوي عشقم
باور زندگانيم
تقدیم به هستی دنیا (معصومه)
|
+| نوشته شده توسط
آزاد در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
|